با قدم های خسته
-
تاریخ: 1401/7/9 ساعت: 7:00
رفته ام با قدم های خستهتا سراب سایه ی توتا واحه ای در تابستان اندامتدلدادگی شورانگیز که نه دریاچه ای چون ارومیهوقتی که تاریک می وزی بر شقیقه اممرداد ۱۴۰۱ Adblock test (Why?)
فلج خواب
-
تاریخ: 1401/3/10 ساعت: 8:04
در این جنگ های نیابتی اسحاق یا اسماعیل که قربانی نمی شدند!چاقو در بهت بره ها رنگ خون می گرفتچشم ها باز در لحظه ی آخرجوری که مرا مبهوت می کردی از زیباییقلبی که از جا کنده می شدتسلیم محض در فلج خوابکه نمی روی از رویاهام به هیچ قیمتقلبی که دیگر نمی زدوقتی برای مستی ساعت هاکه از شبانه روز سرریز می شدند...
آن حقیقت بی دریغ
-
تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 1:35
ما را به یاد داشته باشتولد درِ باغ سبزی بود به وسعت تماشاکودکی کردیم در بهشت رویاهاقد کشیدیم در سایه ی نسیمِ مهربانِ دست هاعاقل شدیم جوان شدیم نهالی جوان در بهار عمراما آن حقیقت, بی دریغ,چشم به راه ما بود.واقعیت روزهای ما را رنگمی زدرنگ های عجیبفسفری. خاکستری . کبود. رنگ موهایی که رنگ
دیده بگشا
-
تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 1:35
ذرات نور در آوند های زمان و آیینه ها محو در تکرار بی پایان تودیده, بگشا, روشن می شود جهانوقتی سایه از تو می گیردوقتی زیباتر می شوی* فروردین ۱۴۰۱ Adblock test (Why?)
رهایی
-
تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 1:35
فواره بلند می شود به خیال رهایی, و سقوط می کند چون پرنده ای تیر خورده با مویه باد آب حوض موج بر می دارد با برگ گل سرخ ۲۵فروردین ۱۴۰۱
بوم
-
تاریخ: 1400/12/10 ساعت: 21:38
نقشی بر بوم ظلمات محض جز صدایی موهوم با یک رنگ فروپاشی ثانیه ها بر بوم در ابدیتی بی دریغ ۲۷ بهمن ۱۴۰۰
۳ شعر کوتاه
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 18:44
۱نیامدیتا حروف پاییز را هجی کنیمبه مردنت ادامه بده!۲این راه سرخ را جان کندم تا قلبی بی تاب برای تپیدن در آوندهای تواین دالان مسدوددریغی بزرگ بودتا بهاری دیگر ۳اتوبوس واژگونزلزله ای که سر ایستادن نداردشیشه و خون و پاره آهنمقصد در افقی سرخ ناپیداست۱۰ دی ۱۴۰۰#غلامرضا_نصراللهی_شعر Adblock test (Why?)
یک شنبه
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 18:44
چاشنی روزنه های تاریک یک شنبهلب های غبارآلود عنکبوتی بود کهترنم زندگی رافالش می زدما چهره ی خویش را با رنگ های خاکستری تزئین می کنیمو یک شنبهپایان جهان استناقوس ها وقتی از تجزیه ی باکتری های تن تن می زنندصدا بوی مگسی را می دهدکه در شیب سرد بال هایشبه رستگاری رسید!۷ بهمن ۱۴۰۰ Adblock test (Why?)
این خزان ناتمام
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 17:35
و این خزان ناتمامایستاده در غروب سپیده دمدر قوس پلک های آبشار نه صفرنه یکتنها رد پایی از مندر تنگنای درّه ی نیستیلغزان در یلدای گیسوان روسپیانکه بند ناف من استمی ترسمکه برگ های ریختهبرف را نبینند۹۹/۹/۹ Let's block ads! (Why?)
سمت روشن روح
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 17:35
در انحنای زمان. میان دیده و دلفاصله های تاریک. جاری در سکوتسمت سنگ ریزه های صبور. سمت روشن روحدر دره های هول. که می آمدیاز باره های شرق. از چالش سیاه چاله هاسبکبار گذشتیم. با بامداد نخستین۲۹ آذر ۱۳۹۹ Let's block ads! (Why?)
نقد شعری از لیلا کرد بچه
-
تاریخ: 1399/9/8 ساعت: 1:41
از میان تمام واژههای دنیاتنها نام تو را دوست دارم؛واژهای که مرا به گریه میاندازدواژهای که مرا به خنده میاندازدخاطرات زیادی از تو ندارم امّازیاد به تو فکر میکنمو از هر خیابانی که میگذرم،قبلاً در
در حسرت دیدار
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 7:22
آنجا در حسرت دیدار دو ردیف چنار و سپیدار و جنبش سایه ها با برگ ریزان غروب تا ابرهای متلاشی و از رد عبور که برمی گشت یک خط مهتاب به معنی خیابان اضافه نشد * باز شب تنها ایستاده در سایه ی گل های انار در
نگاه ماه
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:03
سنگی فرو می افتد چشم دیده ام می شوی می چرخی بر موج های خشکیده ی دریا وقتی که از نگاه ماه گم می شوم
در خاکستر صبح
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:03
در بررسی از مرجع خاکستر طبق کپی رایت صبح به شب های مهتابی پیش از تولد می رسم از مرگ تا آفتاب لب بام پیش دیوار فروریخته ی عمر آوار بر سر خویش تا دیوار مسین غروب و سپیده دمی که منتظرم بود اصفهان - 26 خرداد 97
ماه ناتمام
-
تاریخ: 1397/2/22 ساعت: 18:36
ماه ناتمام ان چهره ی ارغوانی در رقص باد در گردش جام خورشید در &
سقوط
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 6:09
چه ویوی عالی دارد این بیست سالگی! وقتی که بالاتر از اشتیاق آسانسورها نگاه توست وقتی نگاه به نسیم یله ی موهایت می دهم سرگیجه ی گیج توام در شتاب آسانسورها که نمی دانم در کدام طبقه ی مرگ سقوط از نگاه توست 21 خرداد 95 نوشته شده توسط غلامرضا نصراللهی در ساعت 23:16 | لینک |
به تبرک شب
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 6:09
چه کسی به تبرک شب معلوم نیست که بیاید که زمین سخت کوچک است برای نفس هات صداها از نفس جاده افتاده اند آن اسب بی سوار در سراب شب جاری ست و همچنان جاده در دست تعمیر نوشته شده توسط غلامرضا نصراللهی در ساعت 21:19 | لینک |
زبان گنجشک
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 19:05
تازه زبان باز کرده این گنجشک و این همه درخت که زبان می شوند برای واژه ها زبان می شوند برای اره های برقی جنگل گنگ خواب دیده است و زمین بار سکوت را تاب ندارد نوشته شده توسط غلامرضا نصراللهی در ساعت 13:20 | لینک |
مرغ باران
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 19:05
از پلک های خسته تا سپیدرودی در گذر و پلی از رشته های نور وقتی ابد عبور باد است در هوای هیچ چترها هرچند سوراخ اما مرغ باران نمی خواند شبکیه تاریک است مهر ماه 96 نوشته شده توسط غلامرضا نصراللهی در ساعت 23:3 | لینک |
اردیبهشت من
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:52
اردیبهشت من که در آغوش فصل دیگری و گرمایی سوزان دور از بوسه های تو با دستانی کوتاه از لیموهای پاییزی پس چون یلدایی باش تا در برف نگاهت آب شوم 2 آبان 1395 نوشته شده توسط غلامرضا نصراللهی در ساعت 1:35 | لینک |