برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
اینجا تابلو ورود ممنوع است
در انتهای خیابانی یک طرفه
به هوای تو به آب و آتش زده ام
در چشمان تو
غزالی است هراسان
از آن روز که بازار ماهی ارائهان
به جایی دیگر رفت
علاقمندان تو
از جذبه ی چشمانت گریختند
و آیینه ها و چلچراغ ها
از فروغ نگاهت فروریختند
اما آن ماهی به جای مانده در خیابان
که با دهانی خونین
آب آب می گفت به قلاب توبود
عجیب بود و غریب
صیاد به دام تو افتاده بود
*
اردیبهشت ۱۴۰۴
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
تا هفت خط پیاله را پر کن
به سلامتی هر روز هفته
لب بر لب جام
زیبایی ات که از حد بگذرد
با هفت قلم آرایش
آغاز آن مستی بی پایان کار
لبالب از نیاز
به گاه دیدار
پیاله باز دور دگر زد
که مستانه به رقص درآمده ام
روزها می گذرند
و پیمانه ی عمر پر می شود
امیدی نیست
در آخرین لحظه حتی
نیم نگاهی از تو
ساغری شکسته ام
تهی از مستی دوست
چنان که از پیاله ی جان
نمانده به جای
حتی جرعه ای
*
اردیبهشت ۱۴۰۴
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
رشک می برم به شب که با خودت برده ای آنجا که دیگر نمی بینمت شب که زیبایی لبخند توست وقتی که شب از شب تهی می شود ۲۶ تیر ۱۴۰۳
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
اردیبهشت یعنی دمی خوش بودن در استوای عمر هنگام لبخند تو شکفتن گل سرخ و عطری که از اردیبهشت ها فراتر می رود * بهار ۱۴۰۱
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
نه همین لباس زیباست...
سعدی می گوید
زیبائیت به واژه در نمی آید
به گاه جلوه گری
زیباتر می شوی با آن لباس گلدارِ رنگارنگ
نه آنکه زیبا شده ای به آب و رنگ
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
که حافظ می گفت
وقتی زیبایی را وسعت می بخشی
و من حیران از دیدن زیبایی جان
در بهشت تجلی
اما شرمسار تو
از دیده ی خویش و
واژه های ناتوان شعر
*
بامداد ۲۰ بهمن ۱۴۰۲
#غلامرضا_نصراللهی_شعر
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
چند خیابان عشق به تاخیر می افتد
وقتی چهل فروردین گذشته است
از اولین جوانه ی دیدار
که دست هایت را بی دریغ
از ما دریغ می کنی
کمتر از آینه ایم
گرچه دلشکسته
به تکرار یاد تو
وقتی که گرداب چشم هایت
سراب آرزوهامان بود
*
۳ اسفند ۱۴۰۲
#غلامرضا_نصراللهی_شعر
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
در درون این هیچِ دشوار عمر را می گویم چه می توان نوشت به یادگار که " ابرها آیه های تطهیرند " و آینده تصور موهوم ماست سیاهچاله ای تا دشوارِ خاک
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
می خواهم بمیرمت هم آنقدرها آسان نیست دوری از تو را کجا بروم؟ * ۷ مرداد ۱۴۰۲
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
روزنه ای باز می شود
از قعر نیستی
مادر بشارتی است به هیاهوی زمین
اینجا غوغای گنجشک ها
هو هوی باد
و صدای قلبی
که برای تو می تپد
اما کوتاه
بهاری که زود از روزهای ما گذشت
دریچه ای بسته شد
و زمین
همان تاریک بی پایان
و ما
" اکنون میان دو هیچ "
*
غلامرضا نصراللهی
۲۶ فروردین ۱۴۰۲.
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
خستگی ام را بر آسفالت ها می ریزم
عبور
جریان رنج های من است
زمین ناتوان از درک ثانیه های اندوه
که من
وارث اشک های آدم بودم
این خیابان به سکوت دشت می پیوندد
در سایه سار درختان تبریزی
آرامش آن ابدیتی است که از کنار ما می گذرد
درنگ کن بر اندوه
در زیر پاهایت
که در خزان آخر
روز رستگاری توست این سپیدی سکوت
*
غلامرضا نصراللهی
زمستان ۱۴۰۱
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی