خرید بک لینک
این خیابان انگار به گرد پای روزها نمی رسدمن در حافظه ی خیابان گمشده امبهار بارها به آن باغچه آمده استمعاشقه ی دل انگیز حریر دست هایت با گلهای باغگونه هایت هر روز در مسیر نوازش نور و نسیماما در مسیر عبور منتوقفگاهی نیستباید رفت تا ته این خیابان بی انتهااز نگاه تو می گذرمبا قلبی حک شده با نام تومی گذرم و جاذبه ی نگاهت رها نمی کندافسوسدر خیابان یک طرفههرگز مجال گفت و گو نیستپله ها به سوی تو می آیندتو آن بالا در اوجاما سکوت توکوچه ای بن بست است و من تا ابد پشت آن در بستهدر انتظار خویش پیر می شوم فروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:04

ماهی ارائهان

اینجا تابلو ورود ممنوع است

در انتهای خیابانی یک طرفه

به هوای تو به آب و آتش زده ام

در چشمان تو

غزالی است هراسان

از آن روز که بازار ماهی ارائهان

به جایی دیگر رفت

علاقمندان تو

از جذبه ی چشمانت گریختند

و آیینه ها و چلچراغ ها

از فروغ نگاهت فروریختند

اما آن ماهی به جای مانده در خیابان

که با دهانی خونین

آب آب می گفت به قلاب توبود

عجیب بود و غریب

صیاد به دام تو افتاده بود

*

اردیبهشت ۱۴۰۴

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:04

تا هفت خط پیاله

تا هفت خط پیاله را پر کن

به سلامتی هر روز هفته

لب بر لب جام

زیبایی ات که از حد بگذرد

با هفت قلم آرایش

آغاز آن مستی بی پایان کار

لبالب از نیاز

به گاه دیدار

پیاله باز دور دگر زد

که مستانه به رقص درآمده ام

روزها می گذرند

و پیمانه ی عمر پر می شود

امیدی نیست

در آخرین لحظه حتی

نیم نگاهی از تو

ساغری شکسته ام

تهی از مستی دوست

چنان که از پیاله ی جان

نمانده به جای

حتی جرعه ای

*

اردیبهشت ۱۴۰۴

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:04

رشک می برم به شب که با خودت برده ای آنجا که دیگر نمی بینمت شب که زیبایی لبخند توست وقتی که شب از شب تهی می شود ۲۶ تیر ۱۴۰۳

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 23:46

بوسه بر شقیقه ی شقایق عطر غریب غروبکه می وزد بر دشت شب بوسه بر پیشانی سوخته ی ستارهدر سکوت نقره ای برکهتا سپیده ای دیگرتا عطر نفس های سربی خورشیدتولدی دیگردر قرار عاشقی به وقت شقایقاردیبهشت ۱۴۰۳ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 0:41

اردیبهشت یعنی دمی خوش بودن در استوای عمر هنگام لبخند تو شکفتن گل سرخ و عطری که از اردیبهشت ها فراتر می رود * بهار ۱۴۰۱

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:26

نه همین لباس زیباست...
سعدی می گوید
زیبائیت به واژه در نمی آید
به گاه جلوه گری
زیباتر می شوی با آن لباس گلدارِ رنگارنگ
نه آنکه زیبا شده ای به آب و رنگ
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
که حافظ می گفت
وقتی زیبایی را وسعت می بخشی
و من حیران از دیدن زیبایی جان
در بهشت تجلی
اما شرمسار تو
از دیده ی خویش و
واژه های ناتوان شعر


*
بامداد ۲۰ بهمن ۱۴۰۲

#غلامرضا_نصراللهی_شعر

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 0:55

چند خیابان عشق به تاخیر می افتد
وقتی چهل فروردین گذشته است
از اولین جوانه ی دیدار
که دست هایت را بی دریغ
از ما دریغ می کنی
کمتر از آینه ایم
گرچه دلشکسته
به تکرار یاد تو
وقتی که گرداب چشم هایت
سراب آرزوهامان بود
*
۳ اسفند ۱۴۰۲

#غلامرضا_نصراللهی_شعر

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 0:55

در درون این هیچِ دشوار عمر را می گویم چه می توان نوشت به یادگار که " ابرها آیه های تطهیرند " و آینده تصور موهوم ماست سیاهچاله ای تا دشوارِ خاک

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 0:55

در کجای تقویم
نگاه تو
چراغ دلم رو روشن کرد
که این یلدای بی پایان را
پلی ساختی
برای خوشبختی
روزی که پرندگان خوش الحان
به دنبال آواز گمشده ی خود
در آسمان تو بال می زدند
و شب
از عطر شب بوها
پر نور می شد
در کجای تقویم
چهار فصل سال
بهار بود؟

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1402 ساعت: 23:51

می خواهم بمیرمت هم آنقدرها آسان نیست دوری از تو را کجا بروم؟ * ۷ مرداد ۱۴۰۲

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 16:01

هیچیده ایم از سایه ی هیچ

وهم بی پایان زمان

گذر از هستی یِ نیست

شگفت بی دلیل

واحه ای بین دو مرگ

خوابی کوتاه

به شکل غباری محو

در فراموشی هستی

*

۷ خرداد ۱۴۰۲

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 10:56

آمدیم تا فصل خاکستری عمر
روی به سپیدی استخوان های برهنه
تا هیچ ،لختی تنفس روح
غم انگیز نیست غروب
در گذرگاه ابدی آدمیان
گاه جاری شدن در شب!
*
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 10:56

روزنه ای باز می شود
از قعر نیستی
مادر بشارتی است به هیاهوی زمین

اینجا غوغای گنجشک ها
هو هوی باد
و صدای قلبی
که برای تو می تپد

اما کوتاه
بهاری که زود از روزهای ما گذشت
دریچه ای بسته شد
و زمین
همان تاریک بی پایان

و ما
" اکنون میان دو هیچ "
*
غلامرضا نصراللهی
۲۶ فروردین ۱۴۰۲.

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 5:41

خستگی ام را بر آسفالت ها می ریزم
عبور
جریان رنج های من است
زمین ناتوان از درک ثانیه های اندوه
که من
وارث اشک های آدم بودم
این خیابان به سکوت دشت می پیوندد
در سایه سار درختان تبریزی
آرامش آن ابدیتی است که از کنار ما می گذرد
درنگ کن بر اندوه
در زیر پاهایت
که در خزان آخر
روز رستگاری توست این سپیدی سکوت

*

غلامرضا نصراللهی

زمستان ۱۴۰۱

برچسب: نویسنده: پارسا رحیمی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1402 ساعت: 14:50

صفحه بندی